آن روز هم که دستهای تو ویران شدند .. باد می آمد..
نازنین!
نمی توان در چند حرف و
چند واژه و
چند جمله.. وصف نگاه دردآلودت کرد...

خوبِ شعر!
برای از تو خواندن
از تو سرودن
از تو نگاشتن
چه بسیار واژه که باید
واژه هایی همه از جنس زخم..
زخم هایی همه از جنس عشق ..
عشقی همه از جنس تنهایی زن..
ماندگار ترین بانو!
می دانم توان از تو گفتن آنچنان که شایسته ی کلام بارانی توست، در من نیست...
پس تنها به همین چند جمله اکتفا می کنم و می گویم
هنوز
وقتی روزهای رفتنت که می شود.. در کوچه باد وزیدن می گیرد...
. . .


