[...دازاين (Dasein )موجودي در ميان موجودات ديگر نيست.بلكه موجودي ست كه وجه مميزه اش ان است كه وجود براي او مساله است. ..خاص اين موجود است كه به سبب وجودش، وجود بر او آشكار شود. فهم وجود از مشخصات وجودي دازاين است... "هایدگر ۱۹۶۱" ...]
هايدگر را بسياري، تاثيرگذارترين فيلسوف قرن مي دانند.. كسي كه رمزآلود از فلسفه حرف زد و هنوز كلام دشوارش بر عده اي بيشمار در پرده اي از ابهام قرار دارد .
مارتين هايدگر،كسي بود كه خرج دوران تحصيلش توسط كليساي كاتوليك پرداخت ميشد . گويي همين امر او را ناگزير مي كرد به خواندن الهيات ادامه دهد . اما اون ناگهان به خود آمد و دريافت كه به طرزي عجيب مي خواهد به رياضيات روي آورد و فلسفه بخواند..
آن زمان بود شاگرد هوسرل شد..و پس از او وارث كرسي رياست دانشگاه مشهور المان.. جايگاه ارزشمندي كه ادموند هوسرل براي او باقي گذاشت . به اين اميد كه شاگرد جوانش راه او را ادامه دهد . اما مارتين شاگرد خلفي نشد كه هيچ ..
به گفته معشوقه جوانش : [ ... او قاتل بلاقوه هوسرل بود * ...]
هوسرل، اين فلسوف برجسته ي نوآور زماني كه چشم از دنيا فرو بست دلي پر از هايدگري داشت كه حق شاگردي را به بدترين شكل ممكن ادا كرد..
مانند بسیاری دیگر ازدوستان و استادان و شاگردان هایدگر
...
شخصيت خشك ، انعطاف ناپذير و منزوي مارتين هايدگر و در عين حال كلام پرنفوذ و گاها مبهم وي، نه تنها تمامي دانشجويان فلسفه دانشگاه ماربورگ آلمان را به خود جذب مي كرد .. بلكه دختران جوان دانشجو را نيز به سمت و سويي مي كشاند كه غير از هيبت استادي جذبه اي گيراتر را ادر خود ايجاد مي كرد..
گرچه هايدگر به ظرافت متوجه چنين حالاتي در خود بود . و سعي در افزايش آن و جلب توجه دانشجويان داشت .. اما به هر حال واقعيتي وجود داشت كه وي، از تبار دهقانان كاتوليك متدين بود. كه باعث ميشد شور عشق و بي قراري هاي رمزآلود دوست داشتن برايش همچون جعبه اي مهرو موم شده باشد كه هيچ گاه تمايلي براي باز كردن آن نداشت..

جعبه اي که در اواخر پاييز 1924در دانشگاه ماربورگ به دستان گرم هانا آرنت، دانشجوي پرانرژي هايدگر در سر كلاس هاي درس فلسفه به آرامي باز شد.
گرچه هايدگر تا پايان عمر نپذيرفت كه رابطه عاشقانه ي مخفيانه اين دو مي تواند خارج از چارچوب استاد شاگردي باشد .
اما آنچه مارتين را كمك كرد تا به مقصودش دست يابد و همچنان در جايگاه يك "استاد" عاشق "شاگردش" باشد كمك هاي بي دريغ هانا آرنت بود و صبوري ماندگارش . كه ريشه ي آن احساس صادقانه ي هانا بود به مارتين.
تا جايي كه آرنت مجبور شد تا آخر عمر به خاطر حفظ غرور خود هايدگر را تبرئه كند..
از تمامي گناهان آشکارش

هايدگر يك فيلسوف بزرگ بود.
كسي كه يك شبه با انتشار " هستي و زمان " فلسفه را در آلمان و ديگر كشور ها دچار تلاطم كرد ..
خود را شناساند و اينگونه تكبر فيلسوفانه اش را به اوج رساند .
در آن زمان بود كه آرنت برايش حكم موجودي ناشناخته را داشت كه درهايي از جايي شايد شبيه به بهشت را برايش باز مي كر د..
مارتين هايدگر عاشق هانا شد يا خواست كه غرور عاطفي خود را ارضا كند .. كسي نمي داند .
اما آنچه در احوالات اين دو انديشمند شهير ديده و شنيده شده است ، رفتار مردانه هايدگر بود كه بايد مقدار زيادي خصلت مغرورانه ي مشهور شدن را هم به آن اضافه كرد .
خصوصيتي كه تا پايان رابطه اين دو نفر باعث شد كه هايدگر مشتاقانه به دنبال خصلت برده وار هانا آرنت باشد و ناسازگاري كند با هرانچه كه آرنت را بالا مي برد و محبوب مي كند.
شخصيت انحصارطلب هايدگر در طول دوره هاي رابطه ي اين دو نفر ( كه به سه دوره تقسيم ميشد) به حدي سلطه جو بود كه آشكارا و به شهادت بسياري از نزديكان اين دو نفر ، زماني كه كتاب تاثيرگذار آرنت به نام ريشه هاي توتاليتاريسم منتشر شد رابطه ي اين دو نفر به كلي از جانب هايدگر قطع شد !
او هرگز نتوانست دانشجوي كوچك و پر شور خود را كه تنها شريك عاطف وي بود ، در جايگاهي ببينيد كه نامش در رسانه ها شنيده مي شود و متن سخنراني هايش دست به دست مي چرخد .
در آغاز هايدگر بود كه پاپيش گذاشت در نخستين نامه از احساسش به هانا گفت . اما بسيار احتياطآميز.
و پس از آن بود كه رابطه اين دو بر اساس نياز هايدگر و جذابيت پديده ای به نام عشق براي او
و پرشوري هانا آرنت دانشجوي 18 ساله اي.. كه مي خواست دوست داشتن را با استاد جذابش تجربه كند.
اما ديري نپاييد كه هيجانات تجربه شده ي مارتين به سردي گراييد و ديگر حرفي براي گفتن نبود . پس هاناي جوان پس از 5 سال براي عشق شكست خورده اش از المان رفت و ...
اما دوره بعد زماني بود كه مارتين هايدگر به گواه تاريخ به معناي واقعي گند زد !
زمانه اي كه بدترين موج حملات به واسطه ي رفتار فاشيستي وي از او سر زد و تاوان گرانبهايي را برايش پرداخت . هايدگر در آن روزها گرچه رياست دانشگاه را به عهده گرفت و سرمست از اين امتيازي كه هوسرل پير برايش جا گذاشت، بود .
اما آينده چنان شد برايش كه زماني ناگزير شد تا به همان دانشجويي كه روزي با زبان بي زباني وي را ازخود رانده بود، متوسل شود .
چون هانا آرنت يك يهودي متعصب بود كه زماني از كشور هايدگر تبعيد شد و استاد عاشقش قدمي براي ماندن او در المان برنداشت.
پس آرنت يهودي تبار مي توانست بسيار به هايدگري كمك كند كه در دوره اي از زمان ، به حمايت از ناسيونال سوسياليسم ( نازي) پرداخته بود . تا جايي كه رابطه خود را با هوسرل نيمه يهودي و ياسپرس كه همسري يهودي داشت به كلي قطع كند و اين دو رفيق با معرفت را براي هميشه از دست بدهد . تا جایی که حتي در دهه1940 شاگردان وي مانند ماركوزه از او روي گردان شدند.
حمايتهاي هايدگر از نازي دركنار همسر متعصب ضد يهود او ، به حدي برايش كارنامه تيره اي ساخت كه حتي ارزش هستي و زمان هم درآن روزگار به پايين كشيده شد .
و همگان با ديده اي ناخوشايند به اين اثر فلسفي نگاه مي كردند كه روزي تحولي عظيم را در بحث هرمنوتيك و معناي وجود ساخته بود .
اما اينبار هم اين زن ازخود گذشته با وجود اينكه خود يك يهودي بود كه توسط همفكراني چون هايدگر از كشور رانده شده بود و بستگان خود را از دست داده بود اما باز هم به پشتوانه ي عشق جاودانه اش به مارتين پا پيش گذاشت و دنيا ر ا درنورديد تا به همگان بگويد : هايدگر گنارهكار نيست ...!
موضعي كه ياسپرس، استاد پير آرنت، هميشه به خاطرش او را مواخذه كرد .
...
روزگار پيري هايدگر هم به همنيشني گذشت با هانا آرنتي كه هنوز خاطرش را ميخواست !!!
و با وجود همه ي بي معرفتي ها .. ناسازگاريها ... بي عاطفگي ها ... اورا برتر مي دانست !
.. تا جايي كه در 1974 زماني كه 50 سال از رابطه اين دو مي گذشت به هنگام خواندن متن سخنراني هاي هايدگر به وي گفت" هيچ كس نمي تواند مثل تو سخنراني كند و قبلاهم هيچ كس اين كار را نكرده است
واي كه اين تمجيد هاي زنانه و عاشقانه آرنت از هايدگر بي وفا هيچ گاه پايان نداشت!
اما در طول همه اين مدت كسي نفهميد چرا هايدگر آرنت را ازخود ميراند و دوباره باز ميگرداند؟
چرا آرنت با وجود آگاهي كه به رفتارهاي مردانه ي هايدگر داشت باز به سوي او برميگشت؟
چرا آرنت يهودي تبار با فيلسوفي كه داعيه نازي بودنش در كل دنيا پيچيد خلوتي مشترك داشت؟
چرا هيچ گاه احساسي آميخته با تنفر در وجود هانا شكل نگرفت؟
هايدگر كسي بود بارها به طور اشكار آرنت را تحقير كرد و به پايين كشيد .
بارها از قابلتيهاي همسري مي گفت كه به خاطر وجود هانا به او مديون است !!!
همسري كه مي گفت : آدم بايد همه كارهايش را بگذارد زمين و "نبرد من" هيتلر را بخواند!
هايدگري كه هربار وعده ميداد : با حساسيت نسبت به جواني و نيازهايت بيقراري تو را مهار خواهم كرد..اما بار ديگر با نامه هايي ملال آور و خفه كننده مي خواست تا هانا آرنت مخفي باشد ..
زن نباشد.. آن باشد كه مارتين مي گوید ..
تسليم باشد .. رضا داشته باشد .. و سكوت كند ....
هايدگري كه در در نامه هاي دوره 1950 آشكارا نوشت :
من هم به عشق همسرم نیاز دارم هم به عشق هانا !!!
اما هانا همچنان صبر ميكرد و صبر .. و مي پذيرفت كه براي حفط مارتين بايد خودش نباشد ..
و حتي زماني كه "ريشه هاي توتاليتاريسم" را منتشر كرد ترسيد به او بگويد .. پيش ازآنكه همگان بفهمند !!!
دليل او روشن بود: او مي دانست با بالارفتن و بزرگ شدن .. ديگر هايدگر را ندارد و عشق و دوستي هايدگري را كه خودش براي خودش ساخته بود و تا آخر عمر به اصالتش شك داشت از دست میداد.
هانا آرنتي که مجبور شد تا خود را با جايگاه مسلط آلفرايد ( همسر هايدگر) تطبيق دهد . چون فهميده بود كه مارتين نمي تواند از سيطره او خارج شود .. و سر انجام آرنت در در 1955 براي مارتين نوشت :
تقديم نامه اين كتاب جا مانده است ( كتاب شرايط انساني)
چگونه ميتوانستم آن را به تو تقديم كنم
كسي كه به او وفادار ماندم
و بي وفا ماندم **
و هردو با عشق
...
هرمنوتيك هايدگر هنوز كه هنوز است فكر فليسوفان را به خود مشغول داشته ... "هستي و زمان" را زبان به زبان ترجمه مي كنند تا همه هايدگر را بشناسند .
"خاستگاه توتاليتاريسم" و "انقلاب" آرنت هم هنوز كه هنوز است منابعي ارزشمند است براي آنان كه ريشه هاي خشونت را مي شناسند و مي دانند..
اما همه نمي دانند كه در پس گفتاري چنين فلسفي و اينچنين تاثيرگذار .. اتاقكي بود كه بنا به دستور هايدگر اگر ساعت 9 شب چراغي روشن داشت، مجوزي بود براي ورود هانا آرنت به اتاقك و اگر خاموش بود هانا بايد منتظر مي ماند و منتظرمي ماند تا اين چراغ زماني روشن شود ..
و او به ديدار استاد و معشوق و حامي خود برود ...
حامي كه هيچ گاه مزه ي حمايتي دلنشين را به او نچشاند و اما خود تا توانست از حمايت دخترك برخوردار شد!
اتاقكي كه هانا مي رفت تا تا از انديشه اش بگويد و هايدگر هم از نيازش ...
اما انتظار آرنت براي پيوستن به عشقي حقيقي كه هميشه در وجود هايدگر به دنبال آن بود ،
هيچ گاه به حقيقت نپيوست ...
..........
* هايدگر با بيرحمي تمام در جريان دفاعيات افراطي اش از نازيسم و ايده هاي هيتلر، استاد و راهنماي خوب خود را متهم به داشتن خون سامي در رگ ها كرد ! و با ارايه اعتقادات فاشيستي خود به اعتقاد بسياري از جمله آرنت جايگاه رياست دانشگاهي را كه هوسرل به او تقديم كرده بود، خراب كرد
** به گمانم اشاره ايست ظريف به ازدواج آرنت با شوهر اولش (گونترن اشترن)كه به گفته ي خودش براي فرار از بي مهري هاي هايدگر تن به آن داد.
پي نوشت :
1 - ساندرا هینچمن پروفسور علوم سیاسی دانشگاه لاورنس شهر کانتون نیورک به اتفاق شوهرش، لویس هینچمن، یک مجموعه مقاله درباره آرنت را منتشر کردند.
هینچمن در اينباره می گوید:
«گروهی از بزرگترین فلاسفه تاریخ، مورد نکوهش مردم واقع شده اند؛ ژان ژاک روسو، پنج تا از بچه هایش را در نوانخانه ی کاتولیکها رها کرد، پیش از این که کتاب "امیل" را درباره تعلیم و تربیت بنویسد.
من ترسم از این هست که
اگر بنا باشد که مطالعاتمان را درباره زندگی خصوصی برخی از فلاسفه متمرکز کنیم، آنگاه ممکن است که به شکلی متعصبانه درباره آثارشان جبهه بگیریم»
2- براي اشنايي بيشتر با رمز و راز هاي روابط يك عاشقانه اين دو مراجعه كنيد به كتاب " هانا ارنت و مارتين هايدگر" نوشته الزبيتا اتينگر .. ترجمه ي عباس مخبر ..نشر مركز..
با مطالعه اين كتاب به خوبي در مي يابيد
كه مارتين هايدگر بزرگ پيش از فيلسوفي نامي بودن.. يك مرد است !!!
همچنين اتینگر در پایان تحلیلهایش از ارتباطات آرنت با هایدگر می نویسد: «کسی که عشق و اشتیاق را بشناسد، حتماً درک خواهد کرد که آرنت ، هایدگر را خارق العاده می بخشد... آمریکایی ها یک مشکل بزرگ دارند در حیطة درک شور عشق. وقتی که من داستان "آناکارنینا" را با دانشجویانم مطرح کردم ، آنها نمیتوانستند بفهمند که چرا آنا از شوهر عاشقش، خانه زیبا و کودک شگرفش به خاطر یک افسر سالوس دست میکشد. من برایشان کتاب "مانون لسکات" یا "زنان عاشق" دی.اچ لارنس را خواندم و
آن زمان بود که آنان فهمیدند؛ عشق غیرمنطقی است. آن جا هیچ چیزی نیست که ما بتوانیم درباره اش کاری انجام دهیم.»
............

