تبليغاتX
... ... ... ... پارس بانو

 

انسان پوک

انسان پوکِ پر از اعتماد

 

نگاه کن که دندانهایش

چگونه وقت جویدن سرود می خوانند

و چشمهایش

چگونه وقت خیره شدن .. می درند

 

 

در کوچه باد می آید

این

ابتدای ویرانیست...

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 14:38 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

فقط برای اطلاعات عمومی!

 

گوبلز،  وزیر  مشهور تبلیغات دولت هیتلر بود..در زمان رایش سوم

 او دانشجوی بسیار موفقی بود               

و در دانشگاه های مونیخ و هایدلبرگ، فلسفه، تاریخ و ادبیات خواند .

او در یك خانواده كاتولیك مذهب بزرگ شد و چون از معلولیت در ناحیه پا رنج می برد نتوانست در جنگ اول جهانی شركت كند.

روایت است ژوزف گوبلز پس از تشكیل

حزب ناسیونال سوسیالیست صمیمی ترین دوست هیتلر شد.

اما گوبلز به واسطه اینها و یا سخنرانی های آتشین و کوبنده اش نبود که مشهور شد!

 

بلکه توانایی گوبلز در ایده های تبلیغاتی اش بود

چون او در دوران وزارت خود یک تکنیک پروپاگاندایی مشهور داشت:

به نام نظریه "دروغ بزرگ "

گوبلز تا هنگام مرگ یعنی تا سال ۱۹۴۵در مقام وزارت ماند.

اما همه اینها به کنار..او برای تحقق نظریه مشهور خود چند تکنیک ترسیم کرده بود.از جمله:

۱- مخاطب قرار دادن کودکان و نوجوانان

۲- برای قبولاندن یک کل قسمتی از آن کل را اثبات می کنیم و به تمام آن تعمیم می دهیم

۳- به پیش زمینه های فکری مخاطب توجه کنیم    

۴- به منافع مخاطب توجه کنیم

۵- از پیامهای ساده و قابل درک استفاده کنیم

۶- سرایت روانی خیلی مهم است

۷- اغراق کنیم

۸- تکرار کنیم

که خلاصه این تکنیک ها در یک جمله میشد:

اگر می خواهید دروغ بگویید، بزرگش را بگویید..باورش ساده تر است..

                                                                         

 

 

 

 

 

 

گوبلز تا آخرین لحظات عمر به هیتلر وفادار ماند ..

و نهایتاً پس از ورود ارتش سرخ به برلین در ۴۸ سالگی

 ابتدا ۶ فرزند خود را با سم كشت و سپس با شلیك گلوله ای به مغز خود، به زندگی خود پایان داد...

 ...

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 2:58 | یکشنبه هفدهم خرداد 1388 •

 

سينمايي براي شعور خواب زده ي ما...

 

 

اخراجي هاي 2 چه خوب فروش كرد ..

۶ ميليارد و 7ميليارد رقمي بود كه روزنامه ها درجش كردند در ستون اخبارشان..

چه صف هاي طولاني داشت گيشه ي پر فروش فيلم اخراجي های2 .. به خوبي تلافي اخراجی های 1   را كه سي دي هاي غيرمجازش دست پير و جوان بود درآورد ..

مسعود ده نمكي هم سرمست از اين پيروزي ، ساعت به ساعت روز به روز خبر بالا رفتن فروش

گيشه هاي اخراجي ها را گزارش مي دهد . و مصاحبه مي كند و امتياز مي گيرد و ...

البته امتياز كه نه .. حق هر كارگرداني ست كه در ازاي كشاندن ملتي به قيمت 7 ميليارد تومان پای گیشه، در لحظه سال تحويل با عوامل فيلمش روبروي دوربين صدا و سيما بنشيند و لبخند بزند!

یا سينماهايي با فاصله 15 متر از يكديگر در خيابان را به فيلم خود اختصاص دهد ! *

یا بهترين ايام سال را كه همان عيد نوروز سبز ايران ست، انتخاب كند براي اكران فيلمش ...

بخيلان چشم ببندند و نگاه نكنند اگر مشكلي دارند !

جاي دوري كه نمي رود.. يك هم ميهن خوش فكر كه به زيبايي فهميده گيشه چيست

و به چه كار می آيد، فكرش را به كار انداخته و زندگيش را سرو سامان داده ..

اينكه ديگر سر و صدا ندارد .. نقد و بررسي ندارد .. فحش و ناسزا ندارد ...

اما خودمانيم.. زندگي چه بازيهايي كه ندارد .. چه بالا و پايين هايي كه ندارد !

ديروز چگونه به سردر سينما نگاه مي كردند و با چه ابزاري ! به سويش مي شتافتند..

امروز صف گيشه همان سينماها چه مشتاقانه با تو همراهند..و نام تو را بالاي شيشه خود نوشته اند..

همراه با سانس اضافه!

 

پس ده نمكي هاي مملكت ما خيالشان راحت كه اندازه 7 ميليارد پشتوانه دارند .. مردمي كه با اشتياق در سالن هاي سينما مي نشينند به اين اميد كه ساعتي را بخندند ..  در همان سينماهايي كه گویا تنها نامي از آن باقي مانده (1)..چون همه مي دانيم مردم محروم نيازمند لبخند و شادماني اند(2)

گويي كارگردانان هنر دوست ما به خوبي دريافته اند كه :

حق داري تغيير بدي وقتي انتخاب بهتري داري!

و كي تشخيص ميده بهتر كدومه (3)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعارف نداريم .. همه دچار شده ايم .. شايد دچار همان تبصره 6 بند 2 قانون.. شايد هم همه خواهان آن شده ايم كه چكي به مبلغ روز داشته باشيم براي ارتقاي فرهنگ ملت عزيزمان (4)

اصلن هم قصد نداريم باور كنيم مردم ما خدايناكرده سينما را فراموش كرده اند

و هنرپروران ما احترام به شعور بينده را..

همان چيزي كه در آغاز "خون بازي" ديديم و شايد نفهميديم يعني چه:

" فيلمي براي حضور و شعور شما "

اما اكنون چه كنيم ؟

اكنون كه ديگر حرمتي براي شعور بيننده در سالن هاي سينمايي كه تنها سردري به نام سينما ازآن مي سازند چه كنيم؟

اكنون كه مي آييم و مي نشينيم  و لطيفه هاي دست به دست شده در مسيج هاي موبايلمان را در روي پرده بزرگ سينما مي بينيم بايد بخنديم ؟

مي خنديم.. اما نه به طنز گويي هايي كه ساعتي را خوش باشيم..( كه اي كاش لااقل طنز بود..با همان تلخي پيام آوري كه در بطن طنز نهفته)

تا حالا مي خواستيم از حقوقمان حرف بزنيم .. حالا حرف بر سر موجوديت ماست (5)

موجوديت سينماي ما.. موجوديت هنر با ارزش ما .. كه زماني سالاران بي ادعا و دوست داشتني داشت.. که یادشان به نیکی..

اما امروز .. اما اين روزها.. چه بر سرش‌ آمده ...؟

...

وقتي اخراجيها را مي بينيم ،مي خنديم ..بلند بلند .. اما غافل از اين كه اين قهقه ها پيش در آمدي ست براي يك خواب آرام ..اما سنگين ..كه بيدار شدنش هزينه هاي بسيار مي تراشد براي ما..براي اين مردم هنر دوست !

كه اين روز ها هنر را نمي يابند و در عوضش به گيشه پناه برده اند..

مي گويند : كشاندن مردم به پاي گيشه هم آسان نيست ..

اما مي گويم : پس تكليف اين خوابي كه چشمانمان را ربوده چه مي شود ؟ خوابي كه لالايي اش در پاي گيشه هاي 7 ميليارد توماني و به مدد ديالوگ هاي ضعيف اما توده پسند ميسر شده..

اين روزها بدجور خوابمان گرفته..و درست مصيبت هميشه از آن لحظه اي آغاز مي گردد كه همه خوابيم.

تمامي سرقت ها هم در ساعاتي از شب آسان مي شود كه همه اهل خانه در خوابند !

اما اهل خانه سينماي ما چه ؟ نگران به سرقت رفتن سينماي ما نيستند ؟

آنها هم در خوابند ؟!

مردم ما كه گويي سالهاست نخوابيده اند و امروز فرصت مغتنم است براي خوابي كه هفت پادشاه را در ‌آن ببينند

اما بزرگان ما در چه حالند ؟ نمي ترسند از زماني كه مردم ما ، مردمي كه حاتمي ها و مهرجويي ها و مخملباف ها و عیاری ها و پناهی ها و ..... را دارند ، عادت كنند به اخراجي ها ‌؟!

عادتی كنند كه تركش موجب مرضشان شود؟

عادتي كه در آن له شدن ارزش هاي سينما را ببينند و دم بر نياورند ؟

بزرگان ما در چه حالند ؟

در انتظار چكي به تاريخ روز ؟!  (6)

در انتظار غرق شدن در حاشيه ها؟  پنهان شدن در زير تنها نام سينما ؟

مدفون شدن در لابه لاي ديالوگ هاي بي محتوا؟ فيلمهاي بي تدوين ؟

صحنه هايي كه همچون غذايي بي طعم و بو تنها تن به خوردنش ميدهي كه از گرسنگي نميري؟

بزرگان سينماي ما در انتظار چه چيز به سر مي برند ؟

كه تنها گيشه ها رونق 7 ميلياردي پيدا كند  و ما نيز دل خوش كنيم كه سينما داريم ؟!!!

خانمها ! آقايان !

باور كنيد ما نه "میليونر زاغه نشين"مي خواهيم كه از آغاز، كه نامش باشد، تا پايان دچار پارادوكسي شيرين و جذاب سينمايي باشيم..

نه " ريدر" را كه با مدد گرفتن از حرفه اي ترين تكنيك هاي سينمايي تاثيرگذارترين صحنه هاي ايدئولوژيكي فاشيستي و ضد فاشيستي را ببينيم ..

و نه "ميلك" را كه حكايت همجنس بازان امريكايي را طوري به تصوير مي كشد كه گويي خود در ميان آناني!

باور كنيد ما نه اسكار مي خواهيم و نه شاهكار..  نه جايزه براي فيلمهايمان ..

باور كنيد ما فقط مي خواهيم كه خوابمان نبرد !

ما فقط مي خواهيم يك هنر شناس پشت دريچه دوربين نگاهمان كند.. ارزش هايمان را و منزلت هنري را كه در پله هفتم تاريخ ايستاده ..

ما فقط مي خواهيم كه اگر هم قرار است هشت سال رشادت هم میهنانمان روي پرده سينما باشد.. حاصلش قهقه هاي بي امان و سوت و كف هاي پي در پي نباشد ..

انگيزه ديدنش جملات هجو كوچه و بازار نباشد ..

سوژه هاي بي محتوا كه آدم را ياد سينماي قبل از انقلاب مي اندازد نباشد..

ما فقط مي خواهيم از فيلم فارسي فاصله گرفته باشيم .. همين!

ما مي خواهيم پتانسيل قدرتمنداني همچون عبدي ها و ...... صرف نشود ..همينجوري !

اگر هم حقايقي در آن 8 سال رخ داده كه شايد تصورش براي همگان امكان پذير نباشد، شيوه ي نماياندنش كوچك و بزرگ را به خنده وا ندارد ..

...

شايد ايراد ما اين است كه بهترين ها را داشته ايم و ديده ايم .. از آغاز انقلاب تا مدتها سير صعودي را در روي پرده سينما ديده بوديم ..جايزه ها گرفتيم .. گوشه و كنار دنيا ديده شديم ..

هنوز يادمان نرفته ما روي صندلي هاي سينما نشسته ايم و ديالوگهاي مادر را شنيده ايم..كلوزاپ هاي كيارستمي را ديده ايم ..

ما همان مردمي هستيم كه هامون را داشته ايم ..

آژانس شيشه‌اي/ باشو / پرده آخر/ خانه دوست كجاست/ ناصرالدين‌شاه آكتور سينما / سفر قندهار/ ديوانه از قفس پريد/ دو زن/ خانه اي روي آب  و  و  و  را تماشا كرده ايم..

پس  امروز چه بر سر ما ‌آمده ؟؟؟

                                                                          

 

 

 شايد هم آن روزها هنوز خوابمان نگرفته بود و هوشيار بوديم ...

ما همان مردميم ..

اما سينماي ما همان سينما نيست..

واقعن درد ما چيه ؟ نميدونم! (7)

 

...

 

تلخ است ..

اما بپذیریم زماني كه عادت كنيم به ديدن اخراجي هاي 1 2 3 و..... ! همان زمانيست كه ديگر بيدار شدني در كار نيست ...

 

ديگر اگر جلوه اي از هنر را هم روبروي خود ببينيم روي پرده ، اعتراض خواهيم كرد كه اين ديگر چيست .. تعطيلش كنيد ..ما مي خواهيم بخنديم !

ما سوژه مي خواهيم چه كنيم .. ما فيلمبرداري به چه كارمان مي آيد .. ما ديالوگ نمي خواهيم ...

آن زمان، همان زماني ست كه بايد سقوط روند فرهنگ سينمايمان را نظاره گر باشيم و خجالت بكشيم

آن زمان چیزی از منزلت گذشتگان سینمایمان هم باقی نخواهد ماند..مطمین باشید!

و  افسوسمان مي آيد كه نگفتيم : افتخار نمي كنم كه وايسادم و ديدم و ساكت موندم (8)

 

 ...

 

 

پي نوشت:

 1،2،3،4،5،6،7،8 : بخشي از دیالوگهای فيلم " وقتي همه خوابيم"

* سینماهای استقلال و آفریقا در خیابان ولیعصر تهران

درد نداشتن هارو  در بیست ببینید ..

 

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 2:38 | جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 •

 

این چندروز اخیر پشت سر هم خبرهایی می شنیدیم که

هم انگشت حیرتمان را به نزدیک دهان می برد ..

هم آه افسوسمان را از زبان خارج می کرد ..

معلوم نبود چرا ؟ چگونه ؟ به کدام جرم ؟ با کدام انگیزه ؟ به پشتوانه کدام وعده ؟!

...

فراوان شنیده بودیم یک شبه و ناگهانی دکان نشریات تخته شود ..

عادت هم کرده بودیم ..

این اواخر هم وقتی خبر را می شنیدیم اندکی غصه می خوردیم ..

می گویم اندکی ، چون اندکی عادت کرده بودیم..

شاید ! در کنار آن کمی هم ارشاد را یا با صدای بلند یا زمزمه وار نوازش می دادیم..

اما این اخبار اخیر دیگر چاره اش غصه خوردن  نبود ..

اعتراف می کنم عادت نکرده بودیم که رنجنامه روزنامه نگاران از خود روزنامه نگاران باشد..

 

بخوانید:

* کودتای نارنجی در اعتماد ملی 

[...بار ديگر بيكاري گريبان فعالان عرصه مطبوعات را گرفت. اما اين بار اين بيكاري نه به دليل توقيف و مشكلات مالي كه به دليل تماميت‌خواهي و سوءمديريت و عدم اعتقاد به اصل كرامت انساني برخي از مسوولان روزنامه اعتماد ملي به وجود آمده است. اين بدعت شوم را اين بار افرادي چون مهدي كروبي كانديداي رياست‌جمهوري، حسين كروبي فرزند ايشان كه حقيقتا نقش مديرمسوول را در روزنامه دارد! و چهره نام‌آشناي مطبوعات محمد قوچاني بنا نهاده‌اند! ...]

 

* آقای مترسک و روزنامه ی فرهنگ آشتی

[... رضا رشيدپور كه تماس گرفت و اصرار كرد براي ديدار و جلسه گذاشت و از اهداف چنين و چنانش گفت، شوق يك كار تازه، با گروهي تازه بار ديگر زنده شد.
همان موقع خيلي‌ها اشاره كردند به سوابق خراب آقاي رشيدپور در مجله «رويش » و برخورد غيراصولي و غيرحرفه‌اي‌اش با تيم آن نشريه، همان موقع خيلي‌ها گفتند و نوشتند كه ايشان شخصيت انجام كار بزرگي مثل انتشار يك روزنامه را ندارد و بعضي‌ها برحذرمان داشتند كه سابقه و اعتبار حرفه‌اي‌مان را براي «سردبير» شدن يك «شومن» تلويزيوني هزينه نكنيم ... ]

* مصایب روزنامه نگاری در آشتی

 

* خبرگزرای فارس برای خبرنگاران خودش هم پرونده سازی کرد!

* اخراج بیش از 50 خبرنگار در خبرگزاری حامی دولت

* دلایل اخراج از فارس(گفته های خبرنگار مجلس فارس دراینباره)

 

* شش نشریه در آستانه تعطیلی قرار گرفتند

* روزنامه خورشید متوقف شد

...

 

مطبوعاتمان را بلا گرفته ؟ جادو شده ؟ نفرینمان کرده اند ؟ طلسم شده ایم ؟!

هرچه که هست ، شواهد نشان می دهد که گویا نسل مطبوعات 

همان شقایقی ست که با داغ زاده است ... !

چه ازخودی چه بیگانه ...

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 1:16 | سه شنبه هجدهم فروردین 1388 •

 

همه می دانیم..

سال ها تو را خواستند ... اما ندادیم و نمی دهیم

سال ها تورا ناخن بر پیکر کشیدند

بیگانگان در اندیشه ی نابودی ات بودند

آشنایان در رویای چپاولت

اما تو پابرجا مانده ای هنوز..

 

گرچه روزگاریست اندازه ی تاریخ که بوی زخم می دهی..

روزگاریست اندازه ی تاریخ که رنگ خون گرفته ای

 

اما پابرجا مانده ای هنوز..به یاری شیفتگانت..سرباختگان وفادارت

آنان که تنها تو را می خواهند

و سرافرازی نامت را..

پاکی خاکت را

و پایداری اصالت جاودانه ات را..

 

گرچه تو تنهاترینی ایران من !

اما همه می دانیم این دقیقه های هزاران ساله مال توست... فقط مال تو

تمام رسم های جاودانه مال توست ... فقط مال تو

این عزیز ترین خاک..مظلوم ترین خاک..این خسته ترین خاک

مال توست..فقط مال تو..

همه می دانیم

نوروز مال توست..فقط مال تو

چه بخواهند.. چه نخواهند...

                       

 

پ.ن :

 کسی می داند مدیران رسانه ی ملی! آیا توضیحی برای پخش لحظه تحویل سال بی هیچ نشانی و آوایی و آدابی..که توهین رسانه ای آشکار به پیشگاه ملت شریف ایران بود، دارند یا نه؟

گرچه با این بی حرمتی ها نوروز ما و آداب ما، نه رنگ می بازد و نه به فراموشی سپرده می شود..

اما تدبیر حکم می کند که :

۱- اگر توضیحی در میان است تا وقت، وقت است آن را برای عذر خواهی عنوان کنند

۲- اگر هم بی هیچ دلیلی این اقدام صورت گرفت، شایسته است نام "ملی" به مرور زمان از کنار رسانه برداشته شود که از قرار هم مدیران صداو سیمایی را اینطور بیشتر خوش آید هم ملت را..

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 23:55 | یکشنبه دوم فروردین 1388 •

 

آرنت ، هايدگر و يك هرمنوتيك عاشقانه !

 


[...دازاين (Dasein )موجودي در ميان موجودات  ديگر نيست.بلكه موجودي ست كه وجه مميزه اش ان است كه وجود براي او مساله است. ..خاص اين موجود است كه به سبب وجودش، وجود بر او آشكار شود. فهم وجود از مشخصات وجودي دازاين است..."هایدگر ۱۹۶۱" ...]

...

هايدگر را بسياري، تاثيرگذارترين فيلسوف قرن مي دانند.. كسي كه رمزآلود از فلسفه حرف زد و هنوز كلام دشوارش بر عده اي بيشمار در پرده اي از ابهام قرار دارد .

مارتين هايدگر،كسي  بود كه خرج دوران تحصيلش توسط كليساي كاتوليك پرداخت ميشد . گويي همين امر او را ناگزير مي كرد به خواندن الهيات ادامه دهد . اما اون ناگهان به خود آمد و دريافت كه به طرزي عجيب مي خواهد به رياضيات روي آورد و فلسفه بخواند..

آن زمان بود که شاگرد هوسرل شد..و پس از او وارث كرسي رياست دانشگاه مشهور المان.. جايگاه ارزشمندي كه ادموند هوسرل براي او باقي گذاشت . به اين اميد كه شاگرد جوانش راه او را ادامه دهد . اما مارتين شاگرد خلفي نشد كه هيچ ..

به گفته معشوقه جوانش : [ ... او قاتل بالقوه هوسرل بود * ...] 

هوسرل، اين فلسوف برجسته ي نوآور زماني كه چشم از دنيا فرو بست دلي پر از هايدگري داشت كه حق شاگردي را به بدترين شكل ممكن ادا كرد..

مانند بسیاری دیگر ازدوستان و استادان و شاگردان هایدگر
...

شخصيت خشك ، انعطاف ناپذير و  منزوي مارتين هايدگر و در عين حال كلام پرنفوذ و گاها مبهم وي، نه تنها تمامي دانشجويان فلسفه دانشگاه ماربورگ  آلمان را به خود جذب مي كرد .. بلكه دختران جوان دانشجو را نيز به سمت و سويي مي كشاند كه غير از هيبت استادي جذبه اي گيراتر را در خود ايجاد مي كرد..  


گرچه هايدگر به ظرافت ،متوجه چنين حالاتي در خود بود . و سعي در افزايش آن و جلب توجه دانشجويان داشت .. اما به هر حال واقعيتي وجود داشت كه وي، از تبار دهقانان كاتوليك متدين بود.. كه باعث ميشد شور عشق و بي قراري هاي رمزآلود دوست داشتن برايش همچون جعبه اي مهرو موم شده باشد كه هيچ گاه تمايلي براي باز كردن آن نداشت..

 


جعبه اي که در اواخر پاييز 1924 در دانشگاه ماربورگ به دستان گرم هانا آرنت، دانشجوي پرانرژي هايدگر در سر كلاس هاي درس فلسفه به آرامي باز شد.

 


گرچه هايدگر تا پايان عمر نپذيرفت كه رابطه عاشقانه ي مخفيانه اين دو مي تواند خارج از چارچوب استاد-شاگردي باشد .

 اما آنچه مارتين را كمك كرد تا به مقصودش دست يابد  و همچنان در جايگاه يك "‌استاد" عاشق "شاگردش" باشد،

كمك هاي بي دريغ هانا آرنت بود. و صبوري ماندگارش ..

 كه ريشه ي آن احساس صادقانه ي هانا بود به مارتين.


تا جايي كه آرنت مجبور شد تا آخر عمر به خاطر حفظ غرور خود هايدگر را تبرئه كند،

از تمامي گناهان آشکارش..

                           

 

هايدگر يك فيلسوف بزرگ بود..

كسي كه يك شبه با انتشار " هستي و زمان " فلسفه را در آلمان و ديگر كشور ها دچار تلاطم كرد ..

خود را شناساند و  اينگونه تكبر فيلسوفانه اش را به اوج رساند .

 

 

 

در آن زمان بود كه آرنت برايش حكم موجودي ناشناخته را داشت كه درهايي از جايي شايد شبيه به بهشت را برايش باز مي كر د..

مارتين هايدگر عاشق هانا شد يا خواست كه غرور عاطفي خود را ارضا كند .. كسي نمي داند .

اما آنچه در احوالات اين دو انديشمند شهير ديده و شنيده شده است ، رفتار مردانه هايدگر بود كه بايد مقدار زيادي خصلت مغرورانه ي زیادی مشهور شدن را هم به آن اضافه كرد !

خصوصيتي كه تا پايان رابطه اين دو نفر باعث شد كه هايدگر مشتاقانه به دنبال خصلت برده وار هانا آرنت باشد و  ناسازگاري كند با هر‌انچه كه آرنت را بالا مي برد و محبوب مي كند!

...

روزگار پيري هايدگر هم به همنيشني گذشت با هانا آرنتی كه هنوز خاطرش را مي خواست !!! و با وجود همه ي بي معرفتي ها .. ناسازگاريها ... بي عاطفگي ها ... اورا برتر مي دانست !

 تا جايي كه در 1974 زماني كه 50 سال از رابطه اين دو ميگذشت به هنگام خواندن متن سخنراني هاي هايدگر به وي گفت: " هيچ كس نمي تواند مثل تو سخنراني كند و قبلاهم هيچ كس اين كار را نكرده است..."
واي كه اين تمجيد هاي زنانه و عاشقانه آرنت از هايدگر بي وفا، هيچ گاه پايان نداشت!

 

اما در طول همه اين مدت كسي نفهميد چرا هايدگر آرنت را ازخود ميراند و دوباره باز ميگرداند؟
چرا آرنت با وجود آگاهي كه به رفتارهاي مردانه ي هايدگر داشت باز به سوي او باز ميگشت؟


چرا آرنت يهودي تبار با فيلسوفي كه داعيه نازي بودنش در كل دنيا پيچيد خلوتي مشترك داشت؟
چرا هيچ گاه احساسي آميخته با تنفر در وجود هانا شكل نگرفت؟


هايدگر كسي بود بارها به طور آشكار آرنت را تحقير كرد و به پايين كشيد .
بارها از قابليتهاي همسري مي گفت كه به خاطر وجود هانا به او مديون است !!!

همسري كه مي گفت :  آدم بايد همه كارهايش را بگذارد زمين و نبرد من هيتلر  را بخواند!


هايدگري كه هربار وعده ميداد : با حساسيت نسبت به جواني و نيازهايت بيقراري تو را مهار خواهم كرد..

اما بار ديگر با نامه هايي خفه كننده مي خواست تا هانا‌ آرنت مخفي باشد ..

زن نباشد.. آن باشد كه مارتين مي گويد  ..

تسليم باشد .. رضا داشته باشد .. و سكوت كند ....

هايدگري  كه در در نامه هاي دوره 1950 آشكارا نوشت :

من  هم به عشق همسرم نیاز دارم هم به عشق هانا !!!

اما هانا همچنان صبر ميكرد  و صبر .. و مي پذيرفت كه براي حفط مارتين بايد خودش نباشد ..

و حتي زماني كه ريشه هاي توتاليتاريسم را منتشر كرد ترسيد به او بگويد .. پيش از‌انكه همگان بفهمند !!!
دليل او هم واضح بود: مي دانست با بالارفتن و بزرگ شدن،ديگر هايدگر را ندارد و عشق و دوستي  هايدگري را كه خودش براي خودش ساخته بود و تا ‌آخر عمر به اصالتش شك داشت، از دست می دهد!

هانا آرنتي که مجبور شد تا خود را با جايگاه مسلط آلفرايد ( همسر هايدگر) تطبيق داد . چون فهميده بود كه مارتين نمي تواند از سيطره او خارج شود ..

و سر انجام  آرنت در  در 1955 براي مارتين نوشت :

تقديم نامه اين كتاب جا مانده است ( كتاب شرايط انساني)
چگونه ميتوانستم آن را  به تو تقديم كنم
كسي كه به او وفادار ماندم
و بي وفا ماند م **
و هردو با عشق


...


هرمنوتيك هايدگر  هنوز كه هنوز است فكر فليسوفان را به خود مشغول داشته ..

"هستي و زمان" را زبان به زبان ترجمه مي كنند تا همه هايدگر را بشناسند .

"خاستگاه توتالياتريسم" و "انقلاب" آرنت هم هنوز كه هنوز است منابعي ارزشمند است براي آنان كه ريشه هاي خشونت را مي شناسند و مي دانند..

اما همه نمي دانند كه در پس گفتاري چنين فلسفي و اينچنين تاثيرگذار .. اتاقكي بود كه بنا به دستور هايدگر اگر ساعت 9 شب چراغي روشن داشت، مجوزي بود براي ورود هانا آرنت به اتاقك و اگر خاموش بود هانا بايد منتظر مي ماند و منتظرمي ماند  تا اين چراغ زماني روشن شود ..

و او به ديدار استاد و معشوق و حامي خود برود ...

حامي كه هيچ گاه مزه ي حمايتي دلنشين را به او نچشاند .. اما خود تا توانست از حمايت دخترك برخوردار شد!


اتاقكي كه هانا مي رفت تا تا از انديشه اش بگويد و هايدگر هم از نيازش ...
اما انتظار آرنت براي پيوستن به عشقي حقيقي كه هميشه در وجود هايدگر به دنبال آن بود ،

هيچ گاه به حقيقت نپيوست ...

  


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 17:50 | سه شنبه ششم اسفند 1387 •

...

به مادرم گفتم

دیگر تمام شد..

همیشه پیش از آنکه فکر کنی

                                              اتفاق می افتد...

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

...                                                                           

     

من که نبودم آن روزها...

اما هر بار و هر سال ..

انگار که یک ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ دیگر است،برای بی قرارانت

 

ماندگارترین بانو !

 هر سال  این جمله را این روزها باید زمزمه کنم ..

 و امسال نیز هم:

 

 

 هنوز

 وقتی روزهای رفتنت که می شود.. در کوچه باد وزیدن می گیرد...

 

...

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 23:45 | پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 •

 

 

عیان نشد

که چرا آمدم .. کجا بودم..

 

دریغ و درد !

که غافل ز حال

                   خویشتنم ...

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 0:10 | جمعه چهارم بهمن 1387 •

 

يك سرگرمي به نام انتخابات

 ...

22 خرداد انتخاب شد                                               
خاتمي تصميم نگرفته است هنوز/

اينبار با طرح اقتصادي جديد مي آيم/
ما به وحدت مي رسيم .. شما نه !

مردم اصلاح طلبان را دوست ندارند..
شانس پيروزي اصولگرايان كم است..

همه با هم اجماع مي كنيم/
شوراي حكميت چاره ي ماست/

تلاش  كنيم ميرحسين راضي شود/

خاتمي نيايد ، مي آيم .. خاتمي بيايد نمي آيم!

انشااله كه اصلاح طلبان به اجماع نمي رسند!

فعلن احمدي نژاد  گزينه ماست/
اصولگرايان لطفن از جانب همه حرف نزنند/

كروبي برترين گزينه ..خاتمي بهترين گزينه.. احمدي نژاد مناسب ترين گزينه

برخي اصولگرايان اصلاح طلب شده اند..؟!

ما سهمي به كسي نمي دهيم.. گفته باشيم    

 اصلاح طلبان پيروزند / اصولگرايان آماده اند /

تصميم خود را يك ماه ديگر اعلام خواهم كرد..
جوانان بشتابيد ..حاميان خاتمي پويش راه انداختند/

موتلفه جلوي دوم خردادي ها را مي گيرد ..
تحريم نكنيد پيروزي با ماست /


جرج بوش طرفدار اصلاح طلبان است ؟!

اصولگرايان سعي كنند اخلاق انتخاباتي رعايت شود/
22 خرداد روز ماست..

وقتي همه مي آيند من چرا نيايم؟!

اگر به وحدت برسيم پيروزيم
وحدت كجا بود؟ ما رهبر اصلاح طلبانيم!

 ما مستقل مي آييم /

اسم تندروها را از ليست خط خواهيم زد /

ستاد حاميان احمدي نژاد راه اندازي شد.. ما كه هنوز نمي دانيم مي آييم يا نه؟!

خاتمي ديشب در مراسم شام انصراف خود را از حضور  در انتخابات اعلام كرد/

خواهش مي كنيم بزرگان اصولگرا از سهم خواهي بپرهيزند!
مردم عاقل تر از اين حرفها هستند/


خاتمي تكذيب كرد /
فعلن براي حرف از انتخابات زود است ..فضارا سياسي نكنيد/


كروبي بايد بياييد!
سكوت حداد  نشانه رضاست !
بزرگان به ديدار حسن روحاني رفتند/
مردم بهترين را انتخاب مي كنند .. هميشه /

ضرغامي: چه كسي گفت من مي خواهم رييس جمهور شوم؟!

 اگر مردم بخواهند مي آيم..   اگر مردم نخواهند ؟ باز هم مي آيم !
بايد فضاسازي كنيم.. /

چاره ما : فقط دولت وحدت ملي/

دولت وحدت ملي ديگر چيست؟

مطبوعات آرام ننشينند/ 
 تيتر امروز : شيخ بيايد يا سيد ؟
 تيتر فردا : يك سرگرمي به نام انتخابات...

 

...

 

* پ . ن بی ربط :

 از بورس وزارت خارجه امریکا تا مشاورت احمدی نژاد! کمی بیشتر از حمید مولانا بدانید

 کشورهای عربی: آماده صلح با اسراييل ایم

یک طنز دیگه از ده نمکی :اخراجی ها معادلات امریکایی ها را به هم ریخت!

چشم دولتی ها روشن: «دریای ع رب ی» در روزنامه ی خودمان !

نرخ تورم به 25 درصد رسيد

توهین گستاخانه رئیس جمهور مصر به ایران

 

 ...

 

** پی نوشت خیلی بی ربط :

 

خواب می دیدم زخم هایم خوب شده است ...

( گابریل گارسیا مارکز)

 

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 0:45 | شنبه بیست و سوم آذر 1387 •

رييس جمهور ايران چه كسي بايد باشد؟

 

 "يك ايراني مدير و مدبركه در امانت و تقوي حسن سابقه دارد و از رجل سیاسی  مذهبي است كه به مباني جمهوري اسلامي ايران اعتقاد دارد ..."                    

                                                                 ( اصل ۱۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)

 آيا يافتن چنين شخصي با اين ويژگي هاي سهل الوصول امر دشواري است؟ يا ساده؟

...

نخستين  رفراندوم برگزار شده پس از وقوع انقلاب همان همه پرسي تاريخي 12 فروردين ماه 1358 بود كه با محتواي  انتخاب نظام سياسي حاكم تدوين شده بود.

اما اين قوانين مربوط به انتخاب رييس جمهور ايران كه تا اين حد محتواي تاثير گذار در تعيين بالا ترین مقام اجرايي كشور ار دارند تا چه حدي از استاندارد لازم براي چنين گزينشي برخوردارند؟

به عبارتي ديگر، مقررات موجود كه در سالهاي پيشين نگاشته شد و چندين بار نيز مورد اصلاح قرار گرفت، آيا براستي برطرف كننده تمامي نيازهاي لازم براي رسيدن به شاخصهايي روشن و صحيح هست؟

...

مدت زماني است كه بحث وجود اشكال در قوانين انتخاباتي كشور، دغدغه ي بسياري از صاحبنظران و دولتمردان ما گشته. ايراداتي كه شايد برخي از جنبه ي حقوقي و كارشناسي و برخي ديگر ازلحاظ سياسي عنوان شود.

اما هر چه كه هست و از هر موضعي كه مطرح مي گردد، آنچه مهم است متفق القول بودن اكثر اشخاص حقيقي و حقوقي بر سر اين مدعاست كه : قانون انتخابات كشور ما قانوني روشن نبوده و به تمامي نيازهاي موجود در اين حيطه پاسخ نمي دهد ..

به همين خاطر ، و به دليل وجود حساسيت هاي فراوان در كشوري كه 80 مليون نفر اختيار قوه مجريه خود را به دست يك نفر مي دهند ، بارها بحث اين تغيير بازگو شد.

گرچه هربار مخالفيني نيز بر سر اين جريان وجود داشت، اما گويا اينبار با توجه به شرايط موجود و فضاي سياسي حاكم، دولتمردان كمر همت را بسته و عزم جدي براي اصلاح قوانين مذكور دارند.

اما بررسي اين مقوله شايد از دو طريق امكان پذير باشد. نخست كانال حقوقي كه بحث هاي كارشناسي را به ميان مي آورد . و دوم ديدگاههاي سياسي كه از جانب احزاب يا تشكلهاي جناحي مطرح مي شود.

واضح است كه در اين ميان ارجحيت بررسي با كارشناساني است كه موضوع را از منظر حقوقي آْن بررسي كرده و ديدگاههاي خود را جامع و كامل مطرح مي كنند و اگر قرار به بازگو كردن ايرادي است، اين ايراد و اشكال در زيربنا و اساس كار بررسي مي شود.

...

در این مطلب ، درباره بحث تغییر قانون انتخابات و ضرورتها و ایرادات آن با افراد مرتبط با موضوع گفتگوهایی به عمل امد که به دلیل گستردگی مطلب نظرات متفاوتی ارایه شد..

 شاید مطالعه کامل آن به دلیل حجم بالای گفتگوها مطلوب نباشد .. اما پیشنهاد می شود کسانی که به مباحث حقوقی علاقه مندند،  توضیحات دکتر کشاورز عزیز ، رییس سابق کانون وکلای دادگستری را که با حوصله و دقت هر چه تمام تر به سوالات من پاسخ می دادند مطالعه کنند..

...

 

گفتگوهای صورت گرفته در این مطلب :

 

دکتر بهمن کشاورز ( رییس سابق کانون وکلای دادگستری):  

                                                            

  "...گمان مي كنم مشكل اصلي در مورد رياست جمهوري شرايط انتخاب شوندگان موضوع اصل 115 (2)  قانون اساسي است كه در ماده 35 قانون انتخابات رياست جمهوري عينا تكرار شده است .

توضيح اينكه برخي ازموارد مندرج در ماده 35 مذكور و اصل 115 عيني و قابل اندازه گيري است و بعضي هم نيست .

در كليه مواردي كه براي ورود به حرفه يا تقبل سمتي شروطي پيش بيني شود كه مادي و قابل اندازه گيري نباشد بي ترديد مشكل و مناقشه حادث خواهد شد ..."

 ...

 

سيد محمد رضا مير تاج الديني ( طراح طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس):

                                                               

"... ما كاستي روشني را در قانون انتخابات داشتيم كه قصدمان پر كردن اين خلا بود. اين قانون از جهت ثبت نام داراي ضعف هاي بسيار بود. به طوريكه زمان انتخابات هر بار صدها نفر به قصد ثبت نام مي آمدند. در حاليكه 95 درصد انها فاقد شرايط لازم بودند. و اين همان امري بود كه موجب وهن نظام ميشد.

حتي براي اين دسته cd هاي جوك هم مي ساختند ! كه همين اوامر باعث ميشد حتي در رسانه هاي خارجي بر ضد نظام تبليغاتي صورت بگيرد...."

 

...

اسدالله بادامچیان( قایم مقام حزب موتلفه )                                                 

"... اصل 115 قانون اساسي روشن است و  "رجال سياسي" در قانون تعريف مشخص دارد. در واقع منظور از رجال سياسي  كسي است كه داراي ويژگي هاي برجسته سياسي و مذهبي خاص است .

به عبارتي ديگر اگر قانون در جايي امري را براي ما مشخص نكرده است ،

عرف راه ر ا به ما نشان مي دهد..."

 

...

محمدحسین موسی پور( معاون حقوقی وزارت کشور):                                                   

                                                                                  

"... اين اصلاح باید به گونه اي باشد تا از قانون اساسي مراقب  كامل شود .

 و تنها تغييريا اصلاح  در ماده 35 صورت گيرد و ثبت نام ازكانديداها ضابطه اي و قانونمند شود و لطمه اي به اصول كلي و اساسي ما وارد نشود

 كه اين عمل خود ممكن است باعث ايجاد محدوديت در حقوق شهروندي گردد.

 

 

 

.......

 پ . ن :

*:   ۲۹ نشریه در ۱۳۸۶

۹ نشریه در نوروز ۱۳۸۷

۱ روزنامه  در ۱۳۸۷

دنیای تصویر»،/ «ندای ایران»/ «هفت»/«صبح زندگی»

«بازنگری»/ «تلاش»/«به سوی افتخار»/«شوکا» / «هوار»

شرق» / «هم میهن»

صبح ورزش/ ایمن گستر/ گزیده پژوهش‌های جهان / لاله

ماهنامه زنان/

تهران امروز/

امروز هم : شهروند امروز ...  !

 

 ** : نقد جالب "امیر پوریا" را برآواز گنجشکها  اینجا  بخوانید

 

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 17:56 | جمعه هفدهم آبان 1387 •

...

نامش نشان از شکوه شعر سرزمینت ..

 

           کلامش معجونی از مهر و موسیقی ..

 

                     شعرش مرهمی ست بر زخم های هر روان ترک برداشته ای

 که گریزان از دغدغه های امروز این آشفته بازار

 در پی گوشه ای آرام نامی آشنا را می جوید..

 

 

کیست که زمزمه ای از کلام سحرانگیز او بشنود و

بر خاطر بی قرارش  نسیم آرامش وزیدن نگیرد؟

 

 

کیست که از او یادی کند و 

طنین روح نواز آن "واژگان بی بدیل" آسودگی را به ارمغان نیاورد..؟

 

 

 

از او گفتن عجب دشوار است

                                           و از او خواندن عجب غرور آفرین..

 

 

با او زمزمه کردن چه دلنواز است

                                          و در سحر واژگانش تامل کردن چه دلنشین..

 

 

اما افسوس..

افسوس که برای گفتن از او هفت دفتر اندک است ..

و هفت حکایت هم حقانیت کلام را به جا نمی آورد..

 

 

افسوس که فهم آنچه سرود و آنچه خواند و آنچه گفت آسان نیست..

 

 

 و عشق.. سرمایه تمام ناشدنی برگ برگ دفترش بود..

 دفتری  مقدس که کرامتی مقدس تر را در خود جای داده..

 

روحی شایسته ی ستایش جهانیان ..

                                                       روحی آزاده .. والا ..  بی قرار...

 

 

همان او که شعر و شعور را در هم آمیخت و

                                                     شکوه کلام را به اوج رساند..

        به اوج حقیقت ..                                                

        به اوج زیبایی ..                

        به اوج عاشق نوازی..                

 

 

...حافظ از معتقدان است ..گرامی دارش..           زانکه بخشایش بس روح مکرم با اوست...

 

                  

 

 ..روزش گرامی باد..

 

 بر تمامی زنده دلانی که  تاریکی شبهایشان را

با شاه بیت های دفترش

 ستاره سوز میکنند...

 

 ...

 

 پ . ن :

 

۲۹ اکتبر صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر از سوي كوروش بزرگ 

 سيزدهم اكتبرسال 539 پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذاركشور ايران و نخستين شاه سراسري آن، بابل را متصرف شد كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دومNebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگري نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود متصرف شد.

                                                  

13 اكتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب ديني در دايره المعارف كليساي مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق مي داند و 29 اكتبر سالروز تكميل تصرف قلمرو امپراتوري بابل(بابيلونBabylon) به دست ارتش ايران است

و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) كه از آن به عنوان نخستين«منشور ملل» نام برده مي شود و سفالنبشته آن معروف به استوانه کوروش موجود است صادر شد.

 ...

پ . ن ۲ :

چون ساخت قالب جدید مدتی طول می کشه،این قالب موقتن گذاشته شده ..

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 13:34 | شنبه بیستم مهر 1387 •

...

كنفرانس خبري APA  ديروز به دبير كلي محمد هادي ن‍ژاد حسينيان به تشريح اهداف آتي اجلاس شوراي اجرايي و تشريح عملكرد دبيرخانه مجمع مجالس آسيايي پرداخت.


 APA يا همان Asian parliamentary assembly با هدف ايجاد يكپارچگي در آسيا تشكيل شده و در حال حاضر 39 كشور آسیایی عضو این مجمع هستند و 18 کشور نیز به عنوان ناظر در مجمع حضور دارند که خواستار تشکیل پارلمان آسیا می باشند
اين مجمع سازماني منطقه اي است كه مختص حل مشكلات كشورهاي آسياسي از طريق مجالس پارلماني اين كشورهاست
( چيزي در مايه هاي اتحاديه اروپا ! اما بسيار ضعيف تر و ناقص تر از آن )


جالب اينجاست كه هند و ژاپن كه از مهمترين كسورهاي آسياسي به شمار مي روند جزو اعضاي ناظر اين مجمع هستند.

به گفته نژاد حسينيان درهفتمين اجلاس مجمع عمومي مجالس آسيايي براي صلح كه در آبان ماه ‪ ۱۳۸۵‬در تهران برگزار شده بود بنا به پيشنهاد ايران مجمع مجالس آسيايي به تصويب رسيد و نخستين جلسه خود را تشكيل داد.

دومين نشست مجمع مجالس آسيايي نيز سال بعد در آبان ماه ‪ ۱۳۸۶‬در تهران برگزار شد و سندهاي پيشنهادي شوراي اجرايي مجمع عمومي آسيايي كه شامل مبارزه با فساد، فقرزدايي، صندوق پول آسيايي ، بازار يكپارچه انرژي، معاهده دوستي، جهاني سازي، تنوع فرهنگي و بيانيه تهران درباره حقوق زنان در دستور كار آن قرار داشت.


وي گفت: از ابتدا مجمع سالانه مجالس آسيايي هشت موضوع را تعيين كرد تا بررسي شود و برنامه عمل آن به مجمع سال بعد تحويل داده شود. اين مرحله اول كار بود كه موضوعات تعيين شده براي آن به تصويب كشورهاي عضو رسيد.

در كنفرانس خبري ديروز دبيركل مجمع مجالس آسيايي كارنامه مجمع را اينگونه تشريح كرد كه : براي سال ‪ ۲۰۰۸‬وظيفه دبيرخانه اين مجمع اين است كه براي هريك از موضوعات تعيين شده يك كميته فني تشكيل دهد تا اين كميته‌ها بهترين راه را براي پياده كرده برنامه‌هاي عمل تصويب شده مشخص كرده و به مجمع عمومي در سال جاري تقديم كند كه اين كار خوشبختانه انجام شده است.

نژاد حسينيان گفت كه قرار شده است اگر كشوري ميزبان برگزاري اين كميته ها شود اولويت با آن كشور باشدو اگر هم كشوري براي ميزباني اعلام امادگي نكرد،اين جلسات در تهران برگزار شود.

وي افزود: خوشبختانه با وجود اينكه مجمع مجالس آسيايي در اولين سال خود قرار داد و يك سازمان نوپا است اما براي ميزباني برگزاري ‪ ۵‬مورد از كميته‌ها ‪ ۵‬كشور اعلام آمادگي كردند .

به گفته نژاد حسينيان، روسيه ميزباني كميته انرژي، اندونزي ميزباني كميته كاهش فقر، بحرين ميزباني كميته معاهده دوستي !!! ، سوريه كميته محيط زيست و كره جنوبي كميته تنوع فرهنگي را پذيرفتند و اين كميته‌ها تشكيل شد.
دبيرخانه مجمع نيز با توافق آرا به طور دايم در ايران مستقر شده است


به گفته نژاد حسينيان  مهم ترين مشكلات پيش روي مجمع مجالس آسيايي  اين است كه  اعضاي اين مجمع از نمايندگان مجالس و پارلمان‌هاي كشورهاي عضو هستند كه در هر دوره ممكن است عوض شوند، وافراد عضو اين مجمع به دليل انتخابات مجلس و انتخابات پارلماني تغيير مي‌كنند كه اين براي ادامه كار مجمع مشكل ساز خواهد بود. ( درهنگام تاسيس گويا به چنين مشكلي فكر نكرده بودند!)


"لازم به ذكر است كشور بحرين 2 عضو، ايران 5 عضو، چين 7 عضو در مجمع مجالس آسيايي دارند."

اجلاس شوراي اجرايي مجمع مجالس آسيايي ‪۱۷‬مهرماه با حضور علي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي، در تهران برگزار مي‌شود.
در اين اجلاس مباحث مهمي مطرح و قطعنامه‌ها و دستور كار مجمع عمومي كه آبان ماه در اندونزي برگزار مي‌شود، تدوين و تصويب خواهد شد.


كنفرانس بدي نبود .. از نكات مثبت اين گفتگوي خبري دو نكته بود :
دعوت زير 20 نفر از خبرنگاران . مختصر و مفيد
از معدود جاهايي كه براي ارتباط با خبرنگار درخواست دريافت ايميل وي را داشتند !

 

......

عكس هاي زيباي من رو از شكوه ايران زمين ، و جلوه هاي قدرت و هنرنمايي ايرانيان در شيراز ، دياري كه همه  اصالت پيشينه ي ايران زمين را در خود جاي داده،  اینجا ببينيد...

......

 

 

به شادي آغاز هزارباره ي فصل نارنجي سال :

 

... پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 رفتند مرغکان طلایی بال
از سردی و سکوت سیاه خسته اند
وز بید و کاج و سرو نظر بستند


رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
            و آن نغمه های پاک و بلورین رفت

 

پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
 این کوره راه ساکت بی رهرو
 آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک


 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت

 

 پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود


 چون من تو نیز تنها ماندستی

 


 ای فصل فصلهای نگارینم
                                   سرد سکوت خود را بسراییم


                                     پاییزم ! ای قناری غمگینم    ...   

   

                                                                                     (خزانی: م.اخوان ثالث)

 

...

 

* : اگر در آينده براي ورود به سايت مشكلي بود به دليل تغييرات فني در قالب وبلاگ است . نگران نباشید!

 

!! نوشته شده توسط سمیرا فرخ منش | 2:58 | سه شنبه نهم مهر 1387 •
... بزرگ بانوی شعر پارسی ایران"فروغ فرخ زاد "... www.foroogh.de